السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

161

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

نديدم اينان افرادى بودند كه خداوند سرنوشت‌شان را شهادت تعيين كرده بود لذا آنان نيز بخوابگاه‌هاى ابدى خود رفتند و به همين زودى خداوند ، ميان تو و آنان جمع كند تا تو را بمحاكمه كشند بنگر تا در آن محاكمه پيروزى كه را خواهد بود ؟ مادرت بعزايت بنشيند اى پسر مرجانه ، راوى گفت : ابن زياد خشمگين شد آنچنان كه كه گوئى تصميم كشتن زينب را گرفت عمرو بن حريث بابن زياد گفت : اين ، زنى بيش نيست و زن را نبايد بگفتارش مؤاخذه كرد ابن زياد بزينب گفت : از حسين گردن كش‌ات و از افرادى كه فاميل تو بودند و از مقرّرات سرپيچى ميكردند خداوند دل مرا شفا داد ، زينب فرمود : بجان خودم قسم ، كه تو بزرگ فاميل مرا كشتى و شاخه‌هاى مرا بريدى و ريشهء مرا كندى اگر شفاى دل تو در اين است باشد ، ابن زياد گفت : اين زن چه با قافيه سخن ميگويد و بجان خودم كه پدرش نيز شاعرى بود قافيه پرداز ، زينب فرمود : اى پسر زياد زن را با قافيه